خواستم برایت از خورشید بنویسم دیدم گرمتری
خواستم برایت از باران بنویسم دیدم لطیف تری
خواستم برایت از گل بنویسم دیدم خوشبو تری
تنها چیزی که میتوانم بگم
دوست دارم
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت
اين هم وبلاگ يه غريبه آشنا
نوشته شده توسط عسل و ماهان در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 21:6 موضوع | لینک ثابت
آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ، دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید
چشاي پرستو بي اشک ميميره صداي قناري بي تو ميگيره اگه تو نباشي پيشم عزيزم هر چي شاديست توي قلبم ميميره آسمون عشق پوسيده مي شه هواي عشق مه الوده مي شه
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
خود را به که بسپارم
وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل
دلها همه از سنگ است
گویا که در این وادی
از عشق نشانی نیست
گر هست یکی عاشق
آلوده به صد رنگ است
به پندار تو:
جهانم زيباست!
جامه ام ديباست!
ديده ام بيناست!
زيانم گوياست!
قفسم طلاست! به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت
کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت
کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی
داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت
همه در زندگی شطرنج بازیم
نباید بی جهت هرسو بتازیم
اگر تکنیک دلها را بدانیم
همیشه برده و هرگز نبازیم
اگر با گريه دريايي بسازم
اگر با خنده رويايي بسازم
اگر خنده شود در من فراموش
اگر گريه شود با من هم آغوش
تو را هرگز نخواهم كرد فراموش
آدما از آدما دلگير ميشن ، آدما از آدما زود سير ميشن
آدما رو عشقشون پا ميذارن ، آدما آدمو تنها ميذارن ...
همه وقتي از زندگي خسته ميشن ميگن خدا نفسمو بگير
ولي من هيچ وقت اينو نمي تونم بگم ، آخه تو نفس مني
سحرگاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را به گل ها هديه مي بخشد
به آن محراب پاكش آرزو كردن برايت:
خوب ديدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را
وقتي ناله هاي خرد شدنت زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي
اي كه از يار وفا مي طلبي يار كجاست؟
همه يارند ولي يار وفا دار كجاست
گونی گونی دوستت دارم
ولي قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه
اتل متل ستاره ، گلم دوسم نداره ! نه اس ام اس نه یک زنگ ، دلم براش شده تنگ
مرز عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس داره:
اول شيرين ، بعد دوست داشتي ، سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني
گاهي وقتا زندگي كردن پرنده ها توي قفس از هر كاري بهتره
به شرطي كه اون پرنده تو باشي و اون قفس دل يارت
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
نوشته شده توسط عسل و ماهان در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت
سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند.
اون منم که عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم....هنوز هم خيس مي شه چشمام وقتي ياد تو مي افتم....هنوز هم مي ياي تو خوابم تو شباي پر ستاره....هنوز هم مي گم خدايا کاشکي برگرده دوباره.
هر لحظه يادت ميكنم شايد تو هم يادم كني، همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني، هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را...
مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودي عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم...
خيلي سخته اون كه ميگفت واسه چشات ميميره، بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره، خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي، اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي، خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي، وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي، خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره، ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره...
بخاطر تو قلب پر از کینه ام را پر از لطف و صفا می کنم
بخاطر تو همسفر باد می شوم و به دنبال تو می آیم
بخاطر تو هزاران ماهی سرخ را در دریای عشقت رها می کنم
بخاطر تو لحظات پایانی عمر را از نو آغاز می کنم
یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه! نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون
نوشته شده توسط عسل و ماهان در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت
دوره ارزانيست ... شرف اينجا ارزان ... تن عريان ارزان ... آبرو قيمت يک تکه نان ... و دروغ از همه چيز ارزانتر ... و چه تخفيفي خوردست ، قيمت هر انسان!!
چه کنم ؟چاره کجاست؟ سهم من دردل اين ويراني يک سبد بي تابي است غم من تا به گل لاله سرخ دوشقايق باقيست ديده ام باراني است کاش آنجا که دل از عشق سخن ها ميگفت قلب ها ست نبود کاش دراين دل تنگ مهردربند نبود...
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم...
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد !
آسمان وقف نگاهت گل من، مانده ام چشم به راهت گل من، هر كجا هستي و باشي گويم، كه خدا پشت و پناهت گل من...
نوشته شده توسط عسل و ماهان در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 20:22 موضوع | لینک ثابت
هنوزم يه كم غرور مونده واسم كه خار نشم تو يادم دادي روعشق هيچكي موندگار نشم امروزا قلبت بدجوري با دل ما تاب ميكنه امروز ميگه دوست داره فردا حاشا ميكنه.................
مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم.
نفهمیده بودم. درتمام لحظه هايم هيچ کس تنهائيم را حس نکرد آسمان غم گرفت هيچ کس برکه طوفانيم را حس نکرد. آنکه سامان غزلهايم از اوست بي سرو سامانيم را حس نکرد
نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست واين طور ميشه بعد يه مدت شكست ميخوري بابا توروخدا عاشق نشيد آخه به اينم ميگند عشق؟؟؟؟؟ همش به دنبال كسي باش كه اونم به دنبالته نه كسي كه اصلا نمي دوني دوست داره يا نه خدا ميدونه به غيره تو چندتاي ديگه داره به هر حال اينم يه نصيحت بود از من به شما
نوشته شده توسط عسل و ماهان در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
تقديم به آذر جونم

نوشته شده توسط عسل و ماهان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت
ديوانه ات گشتم تو عاشق نبودي خيلي دير فهميده بودم چشم هايت پي ديگري بود ومن اين را
نفهمیده بودم. درتمام لحظه هايم هيچ کس تنهائيم را حس نکرد آسمان غم گرفت هيچ کس برکه طوفانيم را حس نکرد. آنکه سامان غزلهايم از اوست بي سرو سامانيم را حس نکرد

نوشته شده توسط عسل و ماهان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت
* پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست *
* بره که پسردستشو گرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره *
*مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم.....*
*دخترسرشوپايين انداخت وگفت ميدوني چیه؟من دوستت ندارم*
* من..من بدجوري عاشقت شدم*
*پسردستاي دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد*
*مگه دوستم نداری؟؟*
*دخترگفت:چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم ميخوام تنهات بذارم *
* فکر کنم شنيده باشي که ميگن عاشقي که تنهاباشه توي دنيا نميمونه!!!!!!*
* تو که دوست نداري من بميرم هان ؟؟؟؟! پسرگفت : انقدردوستت دارم که*
* نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه*
* دختر: اماعشقم پاکه!! پسرفريادزد : عشق پاک ديگه هيچ جاي*
* دنياپيدانميشه............ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت*
* عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره...*
نوشته شده توسط عسل و ماهان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت
مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم.
نوشته شده توسط عسل و ماهان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت
هنوزم يه كم غرور مونده واسم كه خار نشم تو يادم دادي روعشق هيچكي موندگار نشم امروزا قلبت بدجوري با دل ما تاب ميكنه امروز ميگه دوست داره فردا حاشا ميكنه.................

نوشته شده توسط عسل و ماهان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت
چه بی قراری ای دل
چه غصه داری ای دل
دیگه تورو نمیخواد
کجای کاری ای دل ...
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 21:10 موضوع | لینک ثابت
برای دیدن رویت شب و روزم فنا شد
به طاق پشت چشمانت تن و روحم نگاه شد
اگر دل را به دستانت سپردم
اگر قلبم به هجرانت فشردم
نگاهت را خریدارانه خواندم
برای خنده ات جانها ستاندم
تو با آن یک نگاه ناز و مستون
ز لیلی بردی ام یک شب به مجنون/.
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت
از عشق مي نويسم
از وصل و از فراغش
از گريه هاي خاموش
اندوه و درد و داغش
از او كه چون شقايق
با ياس هم نفس بود
مانند يك كبوتر
دلگير از قفس بود
اااز او كه با نگاهش
آغاز شد ترانه
مي ريخت بر دل من
صد شعر عاشقانه
مثل نسيم يك شب
از خواب من گذر كرد
مانند يك ستاره
تا آسمان سفر كرد ...
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت
ببين ببين دلم گرفته باز دوباره
بدون تو بدون تو هواي گريه داره
از غم تو شكسته بغض بارون
مي باره مثل اشك تو ايوون
صحبت ياس و گل اطلسي نيست
به جز تو در خيال من كسي نيست
آخه دلم بهونه ي تو داره
آخه دلم بهونه ي تو داره !
هنوز اسير دست انتظاره
اي باغبون !
اي باغبون اون كه سر سفر داشت
دلم رو در پناه بال و پر داشت
پاييز تو ذهن باغچه بود كه پر زد
كاشكي ز تنهايي من خبر داشت
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 21:1 موضوع | لینک ثابت
با نا تو شروعي دوباره مي كنم
سلام
اينجا منمو غصه ي شبهاي نا تمام
من مانده ام و خستگي و
درد بي كسي
تنها به ياد توست كه مي يابم التيام
در انتظار ديدنت اما نشسته ام
در لحظه هاي ساكت و سرد پر ازدحام
در چشم هاي خاطره ها باز گمشده
رد تمام فاصله ها رد يك پيام
من مانده ام و تكه
دلي كه خاك مي خورد
در زير حجم ثانيه هاي بدون نام
اينجا دوباره خستگي را ورق زدم
چند حرف مانده تا دل تو
ختم اين كلام:
با نام تو دوباره شروع ميكنم
ولي من مانده ام و غصه ي شبهاي نا تمام .. ..
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 21:0 موضوع | لینک ثابت
ستاره اي در آسمان مي درخشيد
همچون شمعي در تاريكي
ستاره چشمك ميزند و به دخترك
كنار پنجره ميگويد:
ماه بخشنده تر از اوست ولي ماه
پشت ابرهاي نا پيدا
پنهان است و
كسي به فكر او نيست .....!
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت
تو كه معناي عشقي به من معنا بده يار
دروغه اين صدارو به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از لب ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوبه سرزمينم باش
طلوع صادقه عصيان من بيداريم باش ..
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟
اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟
با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟
طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو
با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت
... من همیشه بر این باور بودم که شاید بودن تمام رویای آدمی را بتوان عشق رنگ قشنگی زند.
چه خواهد شد اگر باور آدمی رقم زند هر چه حرف و حدیث امروزیست.
چه گذشت بر این باور ؟ نمی دانم چه خیالی ! چه خیال باطلی ... چه گذشت بر این باور ؟ نمی دانم ! که در وادی عشق تو دنبال عاشق می گشتی که در دشت عشق به دنبال همراهی می گشتی . دگر چگونه فریاد زنم که شوق دیدن تو مرا با خود می کشد ؟ چگونه عشق را در پس پرده ی خیال سال ها نگه دارم ؟!
من شاهد بودم چگونه مجنون پروای باد ، باران ، به هوای لیلی می دوید.
من شاهد بودم . من باور کرم که مجنون با لیلا ، هزاران نقش میزند خاطره را ...
من اگر در پس پرده ی جنون عشق را بیابم باور کنید بی گمان مجنون خواهم شد ..
نوشته شده توسط عسل و ماهان در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت
زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت
زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت
زندگي رودي است ، جاري ، هر که آمد
کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت
قاصدک ، اين کولي خانه به دوش روزگار
نوشته شده توسط عسل و ماهان در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت
. . ¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶
نوشته شده توسط عسل و ماهان در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط عسل و ماهان در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست ،بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است ،بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار
نوشته شده توسط عسل و ماهان در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت
عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه ميرسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است
نوشته شده توسط عسل و ماهان در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 15:56 موضوع | لینک ثابت
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند به جز مداد سفيد هيچ كسي به اون كار نمي داد همه ميگفتند تو به هيچ دردي نميخوري يك شب كه مداد رنگي ها توي سياهي كاغذ گم شده بودند مداد سفيد تا صبح كار كرد ماه كشيد مهتاب كسيد و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك و كوچكتر شد صبح توي جعبه ي مداد رنگي جاي خالي اون با هيچ رنگي پر نشد ....
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت
به لبهايم مزن قفل خموشي كه در دل قصه اي ناگفته دارم ز پايم باز كن بند گران را كزين سودا دلي آشفته دارم منم آن مرغ ان مرغي كه ديريست به سر انديشه پرواز دارم سرودم ناله شد در سينه تنگ به حسرت ها درامد روزگارم به لبهايم مزن قفل خموشي كه من بايد بگويم راز خود را به گوش مردم عالم رسانم طنين آتشين آواز خود را
نوشته شده توسط عسل و ماهان در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY